كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
607
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت همه جور و بيداد شد كار او * درين شيوه خلقى گرفتار او و امرا از مشهد مقدس به نيشابور آمدند و انديشهء صايب و فكر ثابت بر تدبير آن كار گماشته و بهادران هر فوجى در گوشهاى فرصت نگاه داشته با يكديگر مقرر كردند كه چون جهان مانند دل تباهكاران سياه شود و سپاه شب بر لشكر روز فيروز آيد عزيمتى كه دارند به امضا رسانند و خاطر از جانب آن مهم جمع سازند و چون شهسوار فلك كميت آفتاب را از ميدان آسمان بيرون تاخت و ادهم شام را به غرر درر و جواهر زواهر مرصع ساخت و شهاب ثاقب گرد قطب گردان شده و فرقدان ديدهبانوار در حوادث روزگار حيران شده و زهرهء نشاطانگيز ترك بزم عشرت گفته و بهرام خونآشام قبضهء تيغ تيز و شمشير خونريز گرفته ثوابت از بالاى پردهء كحلى به نظاره ايستاده و چشم عبرت بر چابكدستى شعبدهباز گردون نهاده امرا و بهادران چون آتش سوزان درآمدند و مهد عليا گوهرشاد آغا و امراى ترخانى را از حبس بيرون آورده از اردو به در بردند و برغو كشيده سورن انداختند . بيت به گردون شد از ناى زرين خروش * به درياى لشكر در افتاد جوش ميرزا عبد اللطيف چون بخت بد همه شب در خواب غفلت غنوده و بر تخت استراحت به فراغت آسوده . بيت يا راقد الليل مسرورا با وله * انّ الحوادث قد يطرقن اسحارا چون آواز برغوبه گوش هوش او رسيد از خواب غفلت بيدار گرديد و سراسيمه از بستر خواب برخاست و جلادت نموده صف قتال آراست دلهاى دليران